معرفی کتاب لذتی که حرفش بود از پیمان هوشمندزاده

لذتی-که-حرفش-بود

مجله اینترنتی ژوریت  در این مطلب به  معرفی کتاب  لذتی که حرفش بود از پیمان هوشمندزاده می پردازد.

“معرفی کتاب لذتی که حرفش بود از پیمان هوشمند زاده”


اگر دنبال کتابی متفاوت و به‌ظاهر پیش‌پاافتاده و بسیار جذاب از زندگی روزمره می گردید کتاب لذتی که حرفش بود را از دست ندهید.

شش تک نگاری بسیار زیبا با عناوین طبیعی ، فراموشی ، سکوت ، خیال ، لذت و تن ترسه که با محوریت و تمرکز روی عکاسی

لحظات خوشی را برای شما به ارمغان می آورد و احساس خستگی نمی کنید.

لذتی که حرفش بود بسیار دل نشین،جذاب ،متفاوت و خوش قلم می باشد که با استقبال خوب مخاطبین کتاب و کتابخوانی مواجه شده است .


 در توضیحات این کتاب(پشت جلد کتاب) آمده است :

«لذتی که حرفش بود» مجموعه‌ای است از ناب‌ترین تجربه‌های به‌ظاهر پیش‌پاافتاده و هرروزه‌ی ما.مجموعه‌ای از بدیهیات، آن‌قدر که کمتر کسی به‌شان فکر می‌کند. پیمان هوشمندزاده و منطق روایی ساده و روانش، کولاژوار قطعاتی از مشاهدات هر انسانی را از پیرامونش و خاطراتش کنار هم چیده، جوری که برای خواننده چاره‌ای جز حیرت کردن نمی‌ماند. این تکه‌ها و در کلیت‌شان این مقالات، عریان‌کننده‌ی یکی از بارزترین کمبودهای هنر معاصر ماست؛ قدرت دیدن، شناختن و شکافتن ساده‌ترین اتفاقات جاری زندگی و حرف زدن راجع‌به‌شان. گاهی لازم است انگشت عکاس برای فشردن شاتر بلرزد، قلم در دستان نویسنده بلغزد و مخاطب جسارت کندوکاو در جزئی‌ترین رکن اثر پیش رویش را بیابد. این کتاب، به قول نویسنده‌اش، «توضیح واضحات» است.


پیمان هوشمندزاده (۱۳۴۸ تهران-) نویسنده و عکاس ایرانی است. او چند کتاب نوشته‌است و در زمینه عکاسی برنده جایزه‌های گوناگون شده و نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی بسیاری در تهران، بلژیک، دانمارک، یونان، لبنان، برلین، استرالیا، گرجستان، کویت، نیویورک و پاریس برگزار کرده‌است. هوشمندزاده دانش‌آموخته عکاسی از دانشگاه آزاد اسلامی است. او کار خود به عنوان عکاس را ابتدا با نشریات و آژانس های عکس شروع کرد و بعد از مدتی با همراهی جواد منتظری و امید صالحی آژانس عکس ۱۳۵Photos را تاسیس کرد. مجموعه قهوه خانه های گمرک و دستها و کمربندها از معروفترین آثار او محسوب می شوند.(ویکی پدیا)


قسمت هایی از کتاب لذتی که حرفش بود نوشته پیمان هوشمند زاده

ما با خیال زنده ایم

به همین دل‌خوش‌کنک‌های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی

واقعیت همان خط صاف تکراری همیشگی‌ست که فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک عمر مشغول‌مان می‌کند

اما خیال، پرواز است..

ما با خیال جهان‌ را وسیع می‌کنیم

جهان را قابل تحمل می‌کنیم..


چرا موقع دیدن عکس سکوت می کنیم ؟ چرا همیشه ، در لحظه ی دیدن عکس ها ساکت ایم ؟ آیا این دو ، عکس وسکوت ، مکمل هم هستند ؟ آیا ما با دیدن عکس ها آن ها را می خوانیم ؟ و یا در عکس صدایی هست که ما را مجبور به شنیدن و یا وادار به سکوت می کند؟

ما عکس ها را بیش از آن که ببینیم ، می شنویم . عکس ها با زبان های بی نهایت متفاوتی شروع به حرف زدن می کنند . از خودشان می گویند ، از مکانشان ، از زمان شان ، از ارتباط بین آدم ها و در نهایت از ما.

 اما همه ی آن ها خوب حرف نمی زنند ، همه آنها صدای خوبی ندارند ، همه آن ها جذاب نیستند . کم پیش می آید که عکسی ما را کنار خودش نگه دارد ، مختصر باشد و کامل.

عکس ها برای ما قصه می گویند ، فقط قصه . سرو ته واقعیت را می زنند تا باورشان کنیم . و ما باور میکنیم . اما درست بعد از آن که خود را به ما اثبات کردند ما را رها می کنند و فقط باور ماست که همه چیز را می سازد …


اما سکوت ، این چیزی که چیزی نیست، چیست ؟ سکوت، چیزی که قابلیتی چندگانه دارد، منشأ توهم است، منشأ تفاهم است، گاهی آرام مان می کند و گاهی مضطرب، گاهی تهی ست و گاه پُر، پُر از تناقض. این سکوت، سکوتی با وجوهِ بی نهایت، با ما چه می کند؟

 

نویسنده مطلب: محتشم سلیمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *