معرفی کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی

بادبادک-باز-خالد-حسینی

“معرفی کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی “


ژوریت در این مطلب به معرفی کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی می پردازد.

The Kite Runner نخستین اثرمنتشر شده نویسنده افغانستانی خالد حسینی به زبان انگلیسی می باشد.


رمان بادبادک باز خالد حسینی دارای مضامیی جهانی است و به همین علت با استقبال زیادی از طرف مخاطبان

با ملیت های مختلف روبرو شده است.


در نگاهی دیگر بادبادک باز  از مشکلات یک کشور رنج کشیده می گوید، از فرهنگ شاید از دست رفته یک ملت می گوید،

از تناقض های دینی و افکاری می گوید، از جنگ های خانمان سوز می گوید ، از زجر های جنسی و روانی می گوید

و از انسانیت از دست رفته در خلال این نابسمانی ها ….


بادبادک ‏باز خالد حسینی درباره دوستی و خیانت است و بهای وفاداری

بادبادک باز قصه امیر است و حسن  رفیق بی ریا و صمیمی که با هم بزرگ شده اند و از از یک پستان شیر خورده اند.

یکی پسر ارباب و یکی پسر خدمتکار،که گذر زمان اتفاقات زیادی را برای این دو رقم می زند و رازهای بسیاری برای امیر

شخصیت اول داستان بعد از گذشت سال ها فاش می شود.

بادبادک ‏باز خالد حسینی درباره دوستی و خیانت است  و بهای وفاداری و شاید هم درباره دزدی که نویسنده

در جایی از کتاب دروغ را این گونه از زبان پدر حسن توصیف می کند:

اما فقط یک گناه وجود دارد،فقط یکی ، آن هم دزدی است.هر گناه دیگری ،صورت دیگر دزدی است.حرفم را می فهمی؟”

بابا گفت:”وقتی مردی را بکشی،حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای،همینطور حق بچه هایش را به داشتن پدر

وقتی دروغ بگویی،حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای. وقتی کسی را فریب بدهی،حق انصاف و عدالت را دزدیده ای.

می فهمی؟”


ارتباط سنت ها و ادبیات  مشترک در این کتاب باعث شده است که خواننده ایرانی با رمان ارتباط خوبی برقرار کند

و تاثیر فرهنگی خودش را در این کتاب مشاهده نماید.


کتاب روان و ساده بیان می شود،توصیف صمیمی نویسنده از آداب و رسومات مانند مسابقات بادبادک بازی،ترانه های کهن افعانی و …

بسیار جذاب و زیباست و مخاطب را درگیر فضای داستانی این کتاب می کند.

 

قسمت هایی از کتاب بادبادک باز خالد حسینی

ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.


او گفت : خیلی می ترسم و من گفتم : چرا؟ و او گفت :

چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول . خوشحالی این شکلی وحشتناک است .

ازش پرسیدم : چرا؟ و او گفت :

وقتی دست سرنوشت بخواهد

چیزی را ازت بگیرد ،

می گذارد این طور خوشحال باشی.


بادبادک بازی این جور است، دیگر: فکر آدم با بادبادک به هر سو می رود.


اين كه مي گويند گذشته فراموش مي شود،چندان درست نيست.چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز مي كند.


یک سال یکی از پسرهای محل برای پایین آوردن بادبادک از درخت کاجی بالا رفت.

شاخه ای در زیر سنگینی او شکست و فلج شد. اما وقتی افتاد، بادبادک توی چنگش بود.

وقتی بادبادکی به چنگ بادبادک باز بیفتد، هیچ کس نمی تواند آنرا از او بگیرد. این قاعده نبود، رسم بود.

 

شما می توانید به قسمت معرفی کتاب وب سایت ژوریت مراجعه کرده و با کتاب های جذاب و خواندنی آشنا شوید.

نویسنده مطلب: محتشم سلیمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *