معرفی کتاب اعتراف من نوشته لئو تولستوی ترجمه سعید فیروزآبادی

معرفی کتاب اعتراف من نوشته لئو تولستوی ترجمه سعید فیروزآبادی

“معرفی کتاب اعتراف من نوشته لئو تولستوی ترجمه سعید فیروزآبادی “


ژوریت در این مطلب به معرفی کتاب اعتراف من نوشته لئو تولستوی ترجمه سعید فیروزآبادی می پردازد.

کتاب اعتراف من در حوزه فلسفه و تفکر فلسفی است که بازتاب دغدغه ها و دل مشغولی های لئو تولستوی می باشد.


لِف نیکلایویچ تولستوی (تالستوی) ((به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й)؛

فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده روسی بود. تولستوی از نویسندگان نامی تاریخ معاصر روسیه به شمار می‌آید.

رمانهای جنگ و صلح و آنا کارنینا تولستوی از بهترین‌های ادبیات داستانی جهان هستند.

تولستوی در روسیه بسیار محبوب است و سکه طلای یادبود به احترام وی ضرب شده است.

تولستوی در زمان زنده بودنش شهرت و محبوبیتی جهانی داشت اما به سادگی زندگی می‌کرد.

نام تولستوی در زبان انگلیسی معمولاً بصورت «لئو تولستوی» نوشته می‌شود.

تولستوی در روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ درگذشت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد.(ویکی پدیا)


اعتراف من توصیف بحران افسردگی تولستوی و بیگانگی او با جهان است.

تولستوی در این کتاب صادقانه احساساتش را بیان می کند و اعتراف من توصیف گر کنکاشی درونی است برای تحقق سعادتی راستین.

لئو  تولستوی چندین سال از عمرش را به تفکر درباره سوال های بنیادی می پردازد و درباره مسائل مختلف از جنبه های متفاوت

مطالعه و تحقیق کرده و درباره‌ی علوم، ادیان و مذاهب گوناگون کتاب‌هایی را می‌خواند تا به این نتیجه می رسد که ساده زندگی کند.

همچنین او به این نکته پی می برد  که ذهن ساده دهقانان و روستاییان از ذهن پیچده فلاسفه و متفکران صادقانه‌تر است.

کتاب اعتراف من با انتقادهای زیادی مواجه شد و کتابش برای سال‌های زیادی  اجازه انتشار پیدا نکرد.

کتاب حاضر را انتشارات «جامی» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.


بخش هایی از کتاب اعتراف من نوشته لئو تولستوی

در آن حال که به دنبال پاسخی برای آن پرسش می‌گشتم، درست همان حسّ و حال انسانی را داشتم

که از جنگلی ره گم کرده است و با دیدن هر نوری از درختی بالا می‌رود و از آن جا به جنگل بی انتها می‌نگرد،

ولی هیچ خانه ای را نمی‌یابد و در می‌یابد که از این جنگل هیچ گریزگاهی نیست.

بعد به میان درختان انبوه و تاریک گام می‌نهد، اما در آن نیز هیچ نشانی از سرپناهی برای خود نمی‌یابد.

 

نمی دانستم در پی چه هستم.

از زندگی می هراسیدم،

از یک سو از آن می گریختم و از سویی دیگر به دنیال هدفی آن را می کاویدم .


شما می توانید به قسمت معرفی کتاب وب سایت ژوریت مراجعه کرده و با کتاب های جذاب و خواندنی آشنا شوید.

نویسنده مطلب: محتشم سلیمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *