معرفی کتاب قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین

قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین

“معرفی کتاب قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین”


می خواهم یه اعتراف بکنم! وقتی که فکر می کنی به پایان داستان رسیدی داستان تازه شروع میشه!

اردیبهشت ماه امسال قهوه سرد آقای نویسنده با نویسنده جوان و کاربلدش روزبه معین در دنیای کتاب خوان‌ها غوغایی به پا کرد.

اگر اهل دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی باشید و اندکی هم  اهل هنر و ادبیات ،مسلما نام روزبه معین یا قهوه سرد آقای نویسنده را شنیده اید.

از خیلی قبل ترها نوشته هایی در شبکه های اجتماعی بنام روزبه معین و به عنوان بخشی از کتاب های، قهوه سرد آقای نویسنده ، آنتارکتیکا ۸۹ درجه

جنوبی و … ذهن خوانندگان را درگیر می کرد تا اینکه اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۶ کتاب قهوه سرد آقای نویسنده در انتشارات نیماژ به چاپ رسید و با

استقبال بی نظیر خوانندگان کتاب مواجه شد.

قهوه سرد آقای نویسنده زندگی یک روزنامه نگار و نویسنده است.

شروع کتاب با خاطره ای جذاب از کودکی شروع می شود و بعد از آن داستان های عجییب و غریب آقای نویسنده شروع می شود.

کتاب در عین سادگی بسیار پیچیده ،متفاوت ،غافل گیرکننده و معماگونه گونه است و ذهن مخاطب را درگیر می کند و ممکن است در انتهای کتاب خواننده

مجبور شود باز کتاب را بخواند اما با دقت بیشتر!!!

داستان های کوتاهی که در سرتاسر کتاب وجود دارد باعث زیبایی هر چه بهتر این کتاب شده است و هر کدام از این داستانک ها حرف های زیادی برای

گفتن دارند.

کتاب قهوه سرد آقای نویسنده فروش بسیار خوبی داشته و به چاپ های زیادی در مدت بسیار کم رسیده که تبلیغات آن در شبکه های مجازی با نوشته

های جذاب و گیرا بسیار تاثیر گذار بوده است.

مانند بسیاری از کتاب های نوشته شده مسلما این کتاب نیز منتقدان خود را دارد ولی شاید بتوان گفت روزبه معین با قهوه سرد آقای نویسنده حرف های

زیادی برای گفتن دارد …

بخش هایی از کتاب :

می گفت پیدا کردن نیمه گمشده مثل  بازی با خمیر می مونه!

وقتی می گردی دنبال نیمه گمشدت، منتظری کسی پیدا شه که همانطوری که تو هستی، زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه، حرف بزنه،

درست مثل یه نیم کُره فلزی که واسه کامل شدن دنبال یه نیم کُره دیگه می گرده.

بعد یه آدم خمیری پیدا میشه که می تونه تغیر شکل بده، مثل تو زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه،

با خودت میگی این همونه که دنبالش بودم، اما خب اون خمیریه، موندنی نیست، تو سختی ها کم میاره،

با اولین ضربه شکلش عوض میشه، وا میره، از دست میره، چند وقت بعد می بینی نیمه گمشده کسی شده که هیچ شباهتی به تو نداره!

می گفت حاضرم نیمه گمشدم یه مثلث متساوی الاضلاع باشه، اما بمونه!


من بعد از سال ها زندگی کردن با این مردم فهمیدم که خطرناک تر از آدم هایی که هیچ کتابی نخوندن،

آدم هایی هستن که فقط چندتا کتاب خوندن، اون ها دیگه خودشون رو از روشن فکرها می دونن و می خوان

در مورد هر چیزی اظهار نظر تخصصی کنن، هر اتفاق و داستانی رو به اون کتاب ها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول می کنن.

مطمئن باش اگه اون ها روشن فکر واقعی باشن در مورد مسائلی که تخصص ندارن حرف نمی زنن و به چند تا کتاب بسنده نمی کنن.


ترسم از آدم هاییه که مثل تاکسی باهات برخورد می کنن!

آدم هایی که بی هوا وارد زندگی میشن، با عجله حرف از دوست داشتن می زنن و برای پیش رفتن شتاب دارن.

لعنتی ها می خواهن فرار کنن، می خواهن فراموش کنن؛

و وقتی هم می بینن به اندازه کافی دور شدن، بی مقدمه میگن، ممنون، پیاده میشم!


من از تنهایی لذت می برم، درسته که همیشه آدم ها دنبال یه داستان می گردن تا باهاش کلنجار برن

و اینم می دونم که خیلی بلند پروازیه که بخوای تنهایی خوشبخت باشی، اما خب تنهایی خوبیش اینه که

نمیذاره کسی اصول زندگیت رو خراب کنه، من به اصول زندگیم و تنهاییم پایبندم.

واسه نگه داشتن تنهایی هم اولین قدم اینه که از کسی خوشت نیاد و نذاری کسی بهت نزدیک شه!

نویسنده مطلب: محتشم سلیمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *